عطا ملك جوينى

739

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

علوى برات بستد و با خويش انديشه كرد كه : « رئيس مظفّر مردى بزرگست ، نايب اميرداد حبشى بن التون تاق به رقعهء او چگونه چيزى دهد ؟ » بعد از مدّتى به دامغان افتاد و مقلّ حال « 1 » گشته بود . خطّى كه داشت امتحان را نزديك رئيس مظفّر برد . حالى خط ببوسيد و زر بداد . حسن صبّاح - اخزاه اللّه - چون بر الموت مستقرّ و مستقلّ گشت داعيان به اطراف و اكناف فرستاد و روزگار خود بر اظهار دعوت و اضلال قاصر نظران مقصور كرد . و تغيير او آن بدعت را كه بعد ازو همان طايفه آن را دعوت جديده خواندند چنان بود كه متقدّمان آن قوم اساس مذهب خود بر تأويل تنزيل « 2 » خصوصا آيات متشابه و استخراجات غريب از معانى اخبار و آثار نهاده بودند و امثال اين و مىگفتند هر تنزيلى را تأويلى باشد و هر ظاهرى را باطنى ، حسن صبّاح به كلّى در تعليم و تعلّم در بست و گفت : « خداشناسى به عقل و نظر نيست ، به تعليم امامست ، چه اكثر خلق عالم عقلااند و هركس را در راه دين نظريست ؛ اگر در خداشناسى نظر عقل كافى بودى اهل هيچ مذهب را بر غير خود اعتراض نرسيدى و همگنان « 3 » متساوى بودندى چه همه‌كس به نظر عقل متديّن‌اند . چون سبيل اعتراض و انكار مفتوح است و بعضى را به تقليد بعضى احتياج است اين خود مذهب تعليم است كه عقل كافى نيست و امامى بايد تا در هر دور مردم به تعليم او متعلّم و متديّن باشند . » و كلمه‌اى چند موجز را ملواح « 4 » حبايل خديعت خود ساخت و آن را الزام نام نهاد . جهّال و عوام پنداشتند كه در تحت آن لفظ مختصر معانى بسيارست . و دقيق‌ترين آن الفاظ و معانى يكى آنست كه از معترضان مذهب خود سؤال مىكرد كه : « خرد بس يا نه بس ؟ » يعنى اگر خرد در خداشناسى كافى است هركس كه خردى دارد معترض را برو انكار نمىرسد ، و اگر معترض مىگويد خرد كافى نيست با نظر عقل به هم هرآينه معلّمى بايد اين مذهب اوست . پس « 5 » آنچ گفت خرد بس است يا نه بس مذهب او كه مطلوبش اثبات آنست درين سؤال آنست كه تعليم با خرد به هم واجبست و مذهب خصم آنست كه تعليم با خرد به هم واجب نيست . و چون واجب نباشد شايد كه تعليم جايز باشد و خرد را معين باشد بر نظر و شايد كه جايز نباشد و خرد تنها بايد و الّا خداشناسى حاصل نشود . و اين دو قسم

--> ( 1 ) - مقلّ حال : تنگ دست . ( 2 ) - تنزيل : قرآن . ( 3 ) - همگنان : همگان . ( 4 ) - ملواح : مرغى كه بر دام مىبندند تا به واسطهء آن ديگر مرغان را شكار كنند . به فارسى خروهه مىگويند . ( 5 ) - از اينجا سخن خود جوينى است در ابطال استدلال حسن صباح .